تبليغاتX
رضا آمپر

رضا آمپر

از آنجائی که دادن نظر وقتی نمی گیرد . ما رو با نظرات خودتون دلگرم کنید .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:58  توسط رضا آمپر  | 

.¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

توی یک دیوار سنگی

دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دو تا تنها

یکیشون تو یکیشون من

  .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

دیوار از سنگ سیاهه

سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدائی

به لبای بسته ی ما

 .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´ 

نمی تونیم که بجنبیم

زیر سنگینی دیوار

همه ی عشق من و تو

قصه هست قصه ی دیدار

  .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

همیشه فاصله بوده

بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته

شب و روزای من و تو

  .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

راه دوری بین ما نیست

اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو

دست مهربون باده

  .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

ما باید اسیر بمونیم

زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهائی مرگه

تا رها بشیم می میریم

  .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

کاشکی این دیوار خراب شه

من وتو با هم بمیریم

توی یک دنیای دیگه

دستای همو بگیریم

  .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´

شاید اونجا توی دلها

درد بیزاری نباشه

میون پنجره ها شون

دیگه دیواری نباشه

 .¸,.- ~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*¯´ 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 11:38  توسط رضا آمپر  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

 همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای دردامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:51  توسط رضا آمپر  | 

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او ومهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: چرا بین من و خدای من فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:54  توسط رضا آمپر  | 



جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد ا هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

***

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو...

بعد آرزوهایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا ......

پیر شد!

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید!

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:35  توسط رضا آمپر  | 

منو ببین گریه نکن به این وضع عادت کردم

 

به حال من غصه نخور اگر که غرق دردم

 

از زندگی شاکی نشو نگو صبرت سر اومده

 

اینو رو پیشونیم نوشتم خوشی به من نیومده

 

نه امیدی نه بهاری نه از عشقی یادگاری

 

گفته بودی بر می گردی نه که تنها جا بذاری

 

حالا تنها و شکسته چی شد اون یار دیگه بسه

 

تو که رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته

 

روزگار وفا نداره رسم دنیا رو می دونم

 

آره دوست دارم بخندم ولی هیچوقت نمی تونم

 

غم تو قلبم خونه کرده دلم رو دیونه کرده

 

چینهای رو صورت من مثل برگی خشک و زرده

 

نه امیدی نه بهاری نه از عشقی یادگاری

 

گفته بودی بر می گردی نه که تنها جا بذاری

 

حالا تنها و شکسته چی شد اون یار دیگه بسه

 

تو که رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 4:58  توسط رضا آمپر  | 

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن

با هزاران درد و غم یکی شدن

عاشقی یعنی طلوع زندگی

با صداقت همنشین گل شدن

عاشقی یعنی شبها تا سحر

وارد دنیای رویا شدن

عاشقی یعنی تحمل انتظار

مثل ماه اسمان تنها شدن

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد

پرزگوهرهای دریایی شدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 4:18  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.Tk

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 3:17  توسط رضا آمپر  | 

رو به قبله  ام  نکنید من هنوز منتظرم


که بیاد از در ببینم روی ماه اون گلم

دوتا یادگاریاشو اره واسم بیارین

یکیشو روسینم یکیشو رولبم بزارین

ای خدا

همون دله نزار بی کس بمیرم

ای خدا

صبری بکن  عشقمو بازم ببینم

مگه تو نگفتی  عاشقا برات عزیز ترن

پس بگو فرشته مرگم نیاد درو برم

دردت به جونم کجای

نامهربونم کجای

شاید که منتظر نشستی روزی سر مزار بیای

حالا که من نیمه جونم 

مهتاجم به تو هم زبونم

فردا سر قبرم بیای نمونده جز استخونم

واسه اولین بار با تو قهرم

 با تو قهرم اگه نیای سر قبرم

واست ارزش نداشتم باز قلبمو شکستی

میدونم حالا پیشه غریبه ها نشستی

دیگه نمیاد اون بی وفا آیی ای خدا

آیی ای خدا

زجر زجه دیگه بسه

روحم زجسمم کن جدا 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 3:11  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.Tk

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 2:30  توسط رضا آمپر  | 

 

حرفها كه تكراري ميشوند،

غصه ها كه عادي مي شوند،

شعرها كه بي صدا مي شوند 

وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي شوند

بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت گل مي كنند

وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه فرقي نمي كند

غصه ها كه عادي مي شوند

زمستان با بهار و امسال با پارسال

وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا

و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،

و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند

:  یعنی

بهار هر وقت دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت

خواست دلش بگيرد،

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 23:22  توسط رضا آمپر  | 

 

 کاش يک شب تا سحر عاشق شويم

راز عشق پونه ها را بشنويم

 کاش دريا را کمي باور کنيم

 از شراب عشق لب را تر کنيم

 بارش احساس را معنا کنيم

سيب سرخ عشق را پيدا کنيم

  کاشکي خالي تر از پر مي شديم

يک زمان رنگ کبوتر مي شديم

کاشکي با عشق تنها مي شديم

 عاقبت درياي دريا مي شديم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:54  توسط رضا آمپر  | 

از آسمان پرسیدم......
حکمت عشق دیرین.......
گفتا بمن: دل او ازمن جداست-سالها......
گفتم نداری پس عشق زان حوری تنازا.......
گفتا:من از خود از عشق نیستم جدا که بازم.....
عاشق شوم به او من.....
هست میشود سرابا(منظور همان سراب است)....
بارید و بارش او گفتا بمن که ای دوست.....
عاشق بمان به او که......
دل قافل است سالها........
قفلت ز حوری من نیست از بدان که منهم......
باشم به او قافل که......
این نیست عشق والا.....

اين سخن وقتي به ذهنم رسيد كه مطلب مريم خانوم رو ديدم.......

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:48  توسط رضا آمپر  | 

منبعhttp://online-1.blogfa.com

منبعhttp://online-1.blogfa.com

منبعhttp://online-1.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:1  توسط رضا آمپر  | 

 

هر شادی که بی توست، اندوه است!

هر منزل که نه در راه توست،زندان است!

هر دل که نه در طلب توست ، ویران است!

یک نفس با تو ، به دو گیتی ارزان است!

یک دیدار از آن تو ، به صد هزار جان رایگان است!

صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:51  توسط رضا آمپر  | 

     منم تنهاترين تنهاي دنيا        تويي زيباترين زيباي دنيا


   منم مثل اميد يك قناري         قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق          تو بودي مرهم زخم شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم     به روي برگ گلها خواب ، نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد         نگاه تو نبوده هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز       نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن پسر لبريز از مهر          كه جادوي نگاهت كرده اش سحر

نگاهت را پرستم اي نگارم
فداي تار مويت هرچه دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:46  توسط رضا آمپر  | 

دلم می خواست تا آخر دنیا با تو باشم و گلهای
سرخ عشق را به تو هدیه کنم.دلم می خواست
تاچی از گلهای نرگس و نسترن و سبدی از گل
یاس به پاس تمام زحمات به پایت بریزم و بر
دستهای خسته و مهربانت گل بوسه های عشق
را بنشانم .اما افسوس!افسوس که گل وجودت
پژمرد و من در حسرت دیدارت ای مادر مهربانم
هر هفته مزارت را زیارت می کنم...........

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:43  توسط رضا آمپر  | 

چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن


و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن
وچه تلخ غم انگيز است دوراز تو بودن
وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن
وبه عشق و دنياي تو نرسيدن......
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:39  توسط رضا آمپر  | 

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

 

کلمات کلیدی : عشق من بمون - دوستی - زندگی - عاشق - تنها

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:18  توسط رضا آمپر  | 

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني.

 

کلمات کلیدی : عاشقونه ها - عشق من - دوست - رابطه عشق و زندگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:16  توسط رضا آمپر  | 

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

 

کلمات کلیدی : شعر عاشقونه - دوست داشتنی ها - عشق و زندگی - عاشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:14  توسط رضا آمپر  | 

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

 

کلمات کلیدی : اشعار عاشقونه - شعر عاشقانه - برترین های عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:10  توسط رضا آمپر  |