تبليغاتX
رضا آمپر

رضا آمپر

از آنجائی که دادن نظر وقتی نمی گیرد . ما رو با نظرات خودتون دلگرم کنید .

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او ومهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: چرا بین من و خدای من فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:54  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk
Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
 

Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk
Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk
Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk
Www.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.TkWww.Reza-Amper.Tk

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:41  توسط رضا آمپر  | 

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند، تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید : چرا عقربی را که نیش می زند نجات میدهی؟ مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من اینست که عشق بورزم. چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتاً نیش میزند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:14  توسط رضا آمپر  | 



جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد ا هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

***

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو...

بعد آرزوهایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا ......

پیر شد!

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید!

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:35  توسط رضا آمپر  | 

شما چه پرنده ای هستید!؟

۱ فروردین تا 25 فروردین " شاهین "

مقتدر و توانا هستید. معمولاً با مهارتی که در کارها و عملتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی این کار را به گونه ای انجام می دهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید.

26 فروردین تا 22 اردیبهشت " مرغابی "

برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می خرید، اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند. گاهی بی دقت می شوید، بنابراین ضررهایی می بینید.

23 اردیبهشت تا 19 خرداد " قمری "

طبیعتاً آرامش طلب هستید و از یک زندگی عاشقانه لذت می برید و بندرت از آن خسته می شوید . بردبار، سازگار و در عین حال جذاب هستید.

20 خرداد تا 16 تیر " عقاب "

شخصیتی بسیار محترم دارید. هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و می توانید تنها با نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را سر جایشان بنشانید. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن را ببینید.

۱۷ تیر تا 13 مرداد " بلبل "

معمولاً قبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش می رسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید. هر چند بعضی ها اعتقاد دارند که حرفهای شما به عمل نمی رسد.

14 مرداد تا 10 شهریور " مرغ ماهیخوار "

شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید که همیشه مشتاق "رویارویی" است و از این کار لذت می برید. مهمترین مسایل پیرامون خود را به مرور و با خونسردی حل و فصل می کنید. بسیار حساس و تیز هوشید.

11 شهریور تا 7 مهر " قو "

همانند قو مغرور و سر بلندید و شخصیتی پیچیده دارید. با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت هستید اما در باطن برای سازگاری کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید. بندرت عصبانی می شوید و سعی می کنید با همه در تفاهم و تعامل باشید.

8 مهر تا 5 آبان " دارکوب "

سختگیر و سختکوش هستید با طاقتی بسیار بالا. برای حمایت از ایده ها و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران می شوید. برخی اوقات به نظر حواس پرت می آیید، اما این فقط ظاهر شماست!

6 آبان تا 3 آذر " باز کوچک "

ذهن هوشیارتان به شما این امکان را می دهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید! با اراده بسیار زیاد روی اهداف خود متمرکز می شوید و ار آنچه در اطرافتان می گذرد، آشفته و مضطرب نمی گردید.

4 آذر تا 2 دی " کلاغ "

به غایت گیرا، پر انرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش، در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زیر دست می باشید. عاشق رقابت بوده و از طبیعت، جنگل و اصولاً محیط های بکر طبیعی بسیار لذت می برید.

3 دی تا 30 دی " حواصیل "

جذاب و متفکرید و معمولاً تنها و منزوی به نظر می آیید. در عبور از مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید، اما آنقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون می آیید.

۱ بهمن تا 28 بهمن " سینه سرخ "

شما یک برونگرای خونسرد هستید که طبع گرم خود را معمولاً پنهان می کنید و گاهی خودرای می باشید. بسیار خانواده دوست هستید، اگر چه گاهی کمی ستیزه جو می شوید.

29 بهمن تا آخر اسفند " سهره "

زرنگ، حساس و گوش به زنگ هستید. ذاتاً فردی اجتماعی و خونگرمید، چون معتقدید در جمع به نوعی احساس امنیت می رسید که افراد در جای دیگر نمی توانند آن را بیابند. منظم و اهل ورزش هستید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 6:9  توسط رضا آمپر  | 

معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

 

معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابراین
مرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

 

معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
و بنابراین
زن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگر
زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

 

نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
و
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

 

بنابرین داریم …
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 5:19  توسط رضا آمپر  | 

منو ببین گریه نکن به این وضع عادت کردم

 

به حال من غصه نخور اگر که غرق دردم

 

از زندگی شاکی نشو نگو صبرت سر اومده

 

اینو رو پیشونیم نوشتم خوشی به من نیومده

 

نه امیدی نه بهاری نه از عشقی یادگاری

 

گفته بودی بر می گردی نه که تنها جا بذاری

 

حالا تنها و شکسته چی شد اون یار دیگه بسه

 

تو که رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته

 

روزگار وفا نداره رسم دنیا رو می دونم

 

آره دوست دارم بخندم ولی هیچوقت نمی تونم

 

غم تو قلبم خونه کرده دلم رو دیونه کرده

 

چینهای رو صورت من مثل برگی خشک و زرده

 

نه امیدی نه بهاری نه از عشقی یادگاری

 

گفته بودی بر می گردی نه که تنها جا بذاری

 

حالا تنها و شکسته چی شد اون یار دیگه بسه

 

تو که رفتی دیگه قلبم دل به هیچ یاری نبسته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 4:58  توسط رضا آمپر  | 

 

Www.Reza-Amper.Tk

Www.Reza-Amper.Tk

نظر فراموش نشه !!! لطفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 4:37  توسط رضا آمپر  | 

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن

با هزاران درد و غم یکی شدن

عاشقی یعنی طلوع زندگی

با صداقت همنشین گل شدن

عاشقی یعنی شبها تا سحر

وارد دنیای رویا شدن

عاشقی یعنی تحمل انتظار

مثل ماه اسمان تنها شدن

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد

پرزگوهرهای دریایی شدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 4:18  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.Tk

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 3:17  توسط رضا آمپر  | 

رو به قبله  ام  نکنید من هنوز منتظرم


که بیاد از در ببینم روی ماه اون گلم

دوتا یادگاریاشو اره واسم بیارین

یکیشو روسینم یکیشو رولبم بزارین

ای خدا

همون دله نزار بی کس بمیرم

ای خدا

صبری بکن  عشقمو بازم ببینم

مگه تو نگفتی  عاشقا برات عزیز ترن

پس بگو فرشته مرگم نیاد درو برم

دردت به جونم کجای

نامهربونم کجای

شاید که منتظر نشستی روزی سر مزار بیای

حالا که من نیمه جونم 

مهتاجم به تو هم زبونم

فردا سر قبرم بیای نمونده جز استخونم

واسه اولین بار با تو قهرم

 با تو قهرم اگه نیای سر قبرم

واست ارزش نداشتم باز قلبمو شکستی

میدونم حالا پیشه غریبه ها نشستی

دیگه نمیاد اون بی وفا آیی ای خدا

آیی ای خدا

زجر زجه دیگه بسه

روحم زجسمم کن جدا 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 3:11  توسط رضا آمپر  | 

بايد تو رو پيدا کنم

                   شايد هنوزم دير نيست

                                       تو ساده دل کندي ولي ...

                                                              تقدير بي تقصير نيست

با اينکه بي تاب مني

                   بـازم منـو خط مي زني

                                      بـايـد تـو رو پيـــدا کنـم

                                                             تو با خودت هم دشمني

کي با يه جمله مثل من

                  مي تونه آرومــت کنه؟!

                                     اون لحظــه هاي آخــر از

                                                            رفتـن پشيمــونت کنـه؟!

دلگيرم از اين شهر سرد

                  اين کوچه هاي بي عبور

                                    وقتي به من فکر مي کني

                                                            حـس مي کنـم از راه دور

آخر يه شب اين گريه ها

                  سـوي چشــامـو مي بره

                                    عطــرت داره از پيـرهنـي

                                                           که جـا گـذاشتـي مي پـره

بـايـد تـو رو پيــدا کنــم

                   هــر روز تنهـــاتـر نشــي

                                  راضــي به با مـن بودنـت

                                                          حتـي از اين کمتــر نشـي

پيـدات کنـم حتـي اگه

                    پــروازمـــو پـرپـــر کنــي

                                   محکــم بگيــرم دستتـو

                                                          احســاسمــو بـاور کنـي
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 3:8  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.Tk

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 2:30  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.Tk

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 2:26  توسط رضا آمپر  | 

Www.Reza-Amper.Tk

 

نظرات شما باعث دلگرمی ماست

.:: نظر یادت نره ::.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:31  توسط رضا آمپر  | 

 

حرفها كه تكراري ميشوند،

غصه ها كه عادي مي شوند،

شعرها كه بي صدا مي شوند 

وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي شوند

بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت گل مي كنند

وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه فرقي نمي كند

غصه ها كه عادي مي شوند

زمستان با بهار و امسال با پارسال

وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا

و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،

و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند

:  یعنی

بهار هر وقت دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت

خواست دلش بگيرد،

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 23:22  توسط رضا آمپر  |