![]() |
![]() |
|
| از آنجائی که دادن نظر وقتی نمی گیرد . ما رو با نظرات خودتون دلگرم کنید . |
|
کاش يک شب تا سحر عاشق شويم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:54 توسط رضا آمپر |
|
|
عواملی که منجر به ترس از این امر مقدس می شوند را می توان به دو گروه اصلی تقسیم کرد: ۱) مشکلات و موانعی که بر سر راه ازدواج قرار دارند. عمده ترین دلیل برای ترس از ازدواج ، ترس از تصمیم گیری و انتخاب شریک زندگی است. انتخاب کسی که تا آخر عمر با ماست و می خواهیم بقیه ی زندگی مان را با وی تقسیم کنیم. البته نگرانی برای این موارد تا حدی منطقی است؛ چرا که نمی توان لزوم تأمین احتیاجات و ملزومات یک زندگی معمولی را انکار نمود. اما تا جایی این ترس را منطقی و معقول می دانیم که توقعات نیز معقول باشند. راه حل این مشکل خود بحثی جداگانه می طلبد ، این که چگونه این بدعت ها را از میان برداریم تا راه ازدواج اندکی هموارتر گردد؟ اغلب جوان ها به این می اندیشند که اگر ازدواج کنند ممکن است پشیمان شوند ، می ترسند از این که شاید درباره ی طرف مقابل قضاوت اشتباه کرده باشند و تصمیمی بگیرند که آینده شان را تباه کند ، این که ممکن است انتخابشان احساسی باشد و با گذر زمان متوجه اشتباهشان شوند ، و این که شاید عدم تفاهم و اختلاف سلیقه برایشان مشکل ساز گردد. اکثراً از این مسئله در هراسند که شاید طرف مقابل آن کسی نباشد که می خواهند ، و یا می ترسند خودشان نتوانند به خوبی از پس وظائف همسرداری برآیند. حتی بعضی اندکی گام را فراتر نهاده و به بررسی تمام مسائل زندگی آینده می پردازند ، از جمله تربیت صحیح فرزندان، تأمین آینده ی آن ها و… و گاه افراط در این مورد باعث می شود برای قدم گذاشتن در این راه دچار تردید گردند. دربسیاری موارد ترس از ازدواج تنها به انتخاب صحیح ِ یک فرد محدود نمی شود ، گاه افراد از این مسئله در هراسند که ممکن است نتوانند رابطه ی مناسبی با خانوده ی همسر خود برقرار کنند. چرا که ازدواج تنها پیوند دو نفر نیست، بلکه دو خانواده را به هم نسبت می دهد. از دیگر دلایل اضطراب برای تصمیم گیری، ترس از عدم تحقق وعده های طرف مقابل می باشد ، یعنی قول و قرارهایی که ممکن است پس از ازدواج به آن ها عمل نشود. زیرا در خیلی از موارد ، دختر و پسر به ظاهر بر سر موضوعی به تفاهم می رسند ، اما وارد زندگی که می شوند قضیه صورت دیگری پیدا می کند و باعث ایجاد اختلاف می شود. دلیل این عدم تفاهم هم یا به این خاطر است که گاه دختر و پسر خیلی سطحی به یک موضوع فکر می کنند ، ولی در زندگی حقیقی به مشکلاتی برمی خورند که پیش بینی نکرده بودند ، و یا به این دلیل است که در برخوردهای اول اغلب سعی دارند خود را فردی شایسته و مطلوب نشان دهند و بدین منظور گاه وعده هایی به طرف مقابل می دهند که خلاف تفکرات و امیال و اعتقاداتشان است. در واقع ترس از عدم شناخت کامل طرف مقابل احساسی است که به سراغ اغلب افراد می آید و باعث می شود در تصمیم گری دچار تردید گشته و در یک جمله اما تا چه حد باید به این ترس بها داد؟ بدیهی است که افراط در بها دادن به چنین ترسی می تواند مشکل ساز باشد. به خصوص با بالا رفتن سن و دور شدن از هیجانات نوجوانی، فرد بیش از پیش به زندگی و حقایق آن فکر می کند و اگر در این زمینه دچار افراط شود ، همین تفکر زیاد باعث می شود آن شخص دچار وسواس در انتخاب گردد. لیکن تفکر و تحقیق و صحبت کردن و به بحث گذاشتن عادات و اخلاق و سلایق و اعتقادات طرفین، و در کنار آن شناخت متقابل خانواده ها، باعث می شود تا حد زیادی بتوانیم این تردیدها را در خود از بین برده و به شناختی کامل تر نائل آییم تا درنهایت به تصمیمی درست تر نزدیک شویم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:50 توسط رضا آمپر |
|
|
از آسمان پرسیدم......
حکمت عشق دیرین....... گفتا بمن: دل او ازمن جداست-سالها...... گفتم نداری پس عشق زان حوری تنازا....... گفتا:من از خود از عشق نیستم جدا که بازم..... عاشق شوم به او من..... هست میشود سرابا(منظور همان سراب است).... بارید و بارش او گفتا بمن که ای دوست..... عاشق بمان به او که...... دل قافل است سالها........ قفلت ز حوری من نیست از بدان که منهم...... باشم به او قافل که...... این نیست عشق والا..... اين سخن وقتي به ذهنم رسيد كه مطلب مريم خانوم رو ديدم....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:48 توسط رضا آمپر |
|
|
نظر فراموش نشه ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:35 توسط رضا آمپر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:1 توسط رضا آمپر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:57 توسط رضا آمپر |
|
|
هر شادی که بی توست، اندوه است! هر منزل که نه در راه توست،زندان است! هر دل که نه در طلب توست ، ویران است! یک نفس با تو ، به دو گیتی ارزان است! یک دیدار از آن تو ، به صد هزار جان رایگان است! صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:51 توسط رضا آمپر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:49 توسط رضا آمپر |
|
منم تنهاترين تنهاي دنيا تويي زيباترين زيباي دنيا
منم مثل اميد يك قناري قراري بر دل هر بي قراري![]() منم يلداي بي پايان عاشق تو بودي مرهم زخم شقايق![]() تويي ساكت تر از پژواك شبنم به روي برگ گلها خواب ، نم نم![]() منم آن لهجه لبريز از درد نگاه تو نبوده هرگزم سرد![]() تويي لالايي خواب خوش آواز نگاهم را ببين در شوق پرواز![]() منم آن پسر لبريز از مهر كه جادوي نگاهت كرده اش سحر![]() نگاهت را پرستم اي نگارم![]() فداي تار مويت هرچه دارم![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:46 توسط رضا آمپر |
|
|
دلم می خواست تا آخر دنیا با تو باشم و گلهای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:43 توسط رضا آمپر |
|
|
چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن وچه تلخ غم انگيز است دوراز تو بودن وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن وبه عشق و دنياي تو نرسيدن...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:39 توسط رضا آمپر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سایت رضا آمپر خوش آمدید
_____________ نظرات شما باعث دلگرمی ماست |
|
RSS
|